تنهاترین تنها |
روح مرده |
یک سال از کلبه تنهاییم گذشت ....
افسوس كه هيچ كس منو درك نكرد.......
ازت جدا بشه ......
+نوشته شده دریکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 18:23 توسط روح مرده |
+نوشته شده درشنبه نهم شهریور 1387ساعت 20:37 توسط روح مرده |
از زندگی خسته شدم،
از شبهای تنهایی ،از دوستان بی معرفت،
نمی دانم چگونه زندگی کنم !
همه جا را سکوت سرد و دلتنگ کننده ای فرا گرفته
زندگي تا كي !!
خدا جون ..خداااااااااااااااااا
+نوشته شده درشنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 10:4 توسط روح مرده |
يك چيزي از غرورم واسم بزار
نزار حرف و حديث مردم بشم
خدايا تا كي بايد انقدر سختي بكشم
همين
+نوشته شده دردوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 22:12 توسط روح مرده |
خیلی ها دوست داشتن منو ببینن ..... اینم عکس من ........
سخنش را همیشه به خاطر دارم
که او خود معنی ان را درک نکرد ...
+نوشته شده درسه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:44 توسط روح مرده |
به غير از عاشقي پشت و پناهم چيست؟
در اين بي فصل بودن گناهم چيست؟
نمي دانم دل اين شعرهاي گاه گاهم چيست؟؟؟
نمی دانم گناهم چیست ؟ ... تنهایی .. خیانت ... تاریکی ...
+نوشته شده درسه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 9:46 توسط روح مرده |
امروز خیر سرم تولدمه ... ولی هیچکی نمی دونه ؟؟؟؟؟؟ بازم مثل همیشه تنهام .............. مثل همیشه کسی نیست بهم تبریک بگه ........... امروز وارد ۱۹ سال تنهاييم شدم .... ولي آرزو دارم ديگه به ۲۰ نكشه .... خدایا منو از این دنیات بردار ... خدايا خسته شدم ..
تنهايي ؟ بي كسي ؟ مرگ .. +نوشته شده درشنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 9:26 توسط روح مرده |
(روح مرده ) +نوشته شده درچهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 19:51 توسط روح مرده |
که روزی مرگ خود را جشن می گیرم
+نوشته شده دریکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 22:9 توسط روح مرده |
به خدا بي كسي سخته
راضيم هر چي خدا خواست
+نوشته شده درپنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 10:20 توسط روح مرده |
چه زود پشت کردی به من و اون همه احساسم
یه بار گفتی: پرواز با یه بال نمیشه. دوتا بال احتیاج داره . بالتو بذار کنار بال من
یعنی همه اون کلامها برات اینقدر گفتنشون راحت بود که اینقدر راحت از کنارم گذشتی
برای همیشه؟؟؟؟؟؟
اما گفتی
+نوشته شده دریکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 11:56 توسط روح مرده |
اینطور نیست ؟؟؟ +نوشته شده درجمعه نهم فروردین 1387ساعت 13:10 توسط روح مرده | گفتی : "من رفتم "
گفتم : چرا ؟ گفتی : " نمی دونم " گفتم : پس خاطره ها ؟ گفتی :" همه رو بسوزون" گفتم : عشقمون ؟ گفتی : " ول کن این اراجیف رو " گفتم : بی تو نمیشه ٬ من نمی تونم گفتی : " این دیگه مشکل خودته "
+نوشته شده درچهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 8:47 توسط روح مرده | عید امسال ؟ اصلا من عید دارم ؟؟؟؟؟؟ نه ........... شادی به من نیومده ........ غم .. غصه ... تنهایی .. بی کسی .. به نظر شما با اینا میشه عید داشت ؟ به خدا نه .. نمیشه ..................................... خدا.... ای خدااااااااااااااا بزار این آخرین سالی باشه که توی این دنیات زنده باشم دیگه خسته شدم ............................... تنهایی ولم نمی کنه ................ همه به نوعی تنهام می زارن ....................
مرگ بهترين آرزوي منه +نوشته شده درسه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 9:4 توسط روح مرده | نمی خوامممممممممممممممممممممم لعنت به این زندگی لعنت به من لعنت به من خدایا نمی خوام زنده باشم خدایا همه تنهام گذاشتن . تو یکی دیگه تنهام نذار خدایا بشنو صدامو خدایا تو یکی گریه هامو باور کن خدایا من که دستم به جایی نمیرسه خدایا از دست من که کاری بر نمیاد ..... خدایا تو به داده دله من برس خدااااااااااااااا دلم خونه . . . . دلم خونه .... خدا دیگه تحمل ندارم ..... به دادم برس خدایا کمکم کن کمکم کن کمکم کن خدایا کی جواب اشکامو میدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ لعنت به دنیات خداااااااااااااااااااااااا خدایا این حقم نبود ...................... خدایا این حقم نبود ................... لعنت به همه ........... لعنت .... ( سیاه با کوله باری از غصه راهیه همسفرش (غم ) شد . سفری که برگشت نداره .خداحافظ ..... ) +نوشته شده دردوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 12:4 توسط روح مرده | |
مي روم از رفتن من شاد باش پست الکترونيک آرشيو وبلاگ آيدي من نوشته هاي پيشين شهریور 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 پيوندها موزيك وبلاگ <
RSS |